چه فتنه ها که از این فضای مجازی بلند نمیشه ! دیگه کافیه یه نفر یه خطا ازش سر بزنه ، چنان توی تمام اینترنت پخش میشه و چنان مردم توی کامنتها قضاوتش میکنند و حکم میبرّن براش که حس میکنه راه برگشت نداره . خدا گفته برگرد سمتم ، من میبخشم بعد خلق خدا راضی به بخشش نمیشن . واویلا ، وا مصیبتا از این همه بی فرهنگی و بی اخلاقی . هیچوقت هم هیچ کس نه از اون فیلمی که گرفته و پخش کرده وجدان درد نمیگیره ، نه اون کسی که با سر انگشتاش زشتترین ها رو تایپ و نثار یه بنده خدایی میکنه که یکی از ویژگی های وجودیش خطا کردنه . خدا به داد آخرت خودمون برسه. به دادمون برسه وقتی با زلیخامون تنها میشیم . به داد خلوتمون و فکر و ذهنمون و قلبهای مریضمون برسه . که اینا اگه برملا بشه طبل رسواییمون گوش عالم رو کر میکنه .
یادمه ترم اول دانشگاه ، یه هم اتاقی داشتم که سه سال از من بزرگتر بود و فرمانده بس.یج خواهران دانشکده بود و دختر چادری و با ظاهر مذهبی بود و سرش همیشه درد میکرد برای بحث عقیدتی . بسیار هم توی کار بسیجش اخلاق خشک و مقرراتی داشت . کلا بداخلاق بود . بسیاااار بداخلاق . جوری که کل سوییت ازش شاکی بودن و با اون یکی هم اتاقیمون همیشه در حال دعوا بود . به هر کسی هم دوست پسر داشت انتقاد میکرد که قصدتون چیه ؟ و حالا چرا این پسر ؟! خیلی رک ! از اونجایی که ایشون متاهل هم بود بعضی دوستهای شوهرش ازش میخواستن واسشون زن پیدا کنه و ایشون فقط و فقط افراد چادری رو معرفی میکرد و گزینه های خیلی خوب رو با دلیل " آخه اون چادری نیست" رد میکرد . حالت تهوع من از اون فرد و اون اتاق و ترم اول دانشگاه با شنیدن این جمله شروع شد و نکته ای که تا آخر در مورد این خانم برای من یه علامت سوال گننننده و عظیم باقی گذاشت این بود که من توی کل اون ترم ندیدم یک بار این آدم نماز بخونه ! دیدن این آدم بی نماز از دیدن اون دخترایی که با لاک ! نماز میخوندن هم حتی برام عجیبتر بود .
کم کم گذشت و من تو این مدت با تعداد بیشتری آدم تناقض دار برخورد کردم تا رسیدیم به ترم های آخر و نزدیک فارغ التحصیلی و زمزمه های استخدام و اون موقع هم قبل از گندکاری جناب وزیر بود و ما امید داشتیم هنوز ! اون روزها دوستهای خودم میومدن بهم میگفتن میدونی برای استخدام میان از خوابگاه هم سوال میکنن در موردمون ؟ و بیا چند تا نماز جمعه بریم ، چون شنیدیم نماز جمعه تاثیر داره ! اینها حرفهای یه عده جوون 21-22 ساله بود .یعنی از این سن شروع شد. آدمهایی که حتی نمیدونستن نماز جمعه چطور خونده میشه . تا ترمهای آخر دانشگاه ، تقریبا نود درصد دخترها به خاطر همین استخدام چادری شده بودند و جالبیش اینجاست الان که دیگه استخدام ها برداشته و لغو شده ، همه شون نه تنها چادراشون رو برداشتن بلکه چنان برداشتن که انگار بادهایی از جانب سوییس وزیده .
میخوام بگم هست . خیلی هست . ولی او که عظیم است و بزرگ است و با جلال و جبروت ، گفته برگرد ، بزرگترین و گنده ترین گناه رو هم کردی راه توبه بازه ... پس به نظرم ببینیم و بگذریم . دیدن نفاق حقیقتا عصبی کننده و تهوع آوره به معنای واقعی کلمه . ولی تو دلمون غصه بخوریم . ها ؟ غصه بخوریم و رد شیم ... بذاریم خودشون گناه کنن و خودشون خودشونو رسوا کنن و خودشون ریا کنن ، ما هم دامن خودمونو ورچینیم که کثیف نشه .
برچسب:
نویسنده: زهرا مرادی