هزار بار وویسی که آقای آقا برای پسرش علی گذاشته گوش دادم. هر بار هم حالم به بدترینش میرسه ولی بازم گوش میدم. چقد احساس خنگی میکنم در برابر خودش و همسر شیرزنش. تا قبل آقای آقا، داغ اونی که بیش از همه روی دلم بود و فکرش هیچوقت رهام نمیکرد ریچل کوری بود. آدم گاهی زلف دلش یه جاهایی گره میخوره و ول نمیشه که نمیشه. بعضی تلنگرا هشت ریشتری تکونت میدن، اصلا میریزنت پایین و ویرونت میکنن. خب همه ی ما فدای اون بغضت، اون صدای نفس پاکت، اون چشمات که جگر شیر رو آب میکنه، همه ی ما فدای مظلومیتت افتخار نسل سوم، افتخار دهه هفتاد، مایه ی فخر ایران. تا عمر دارم چشمات جلوی نظرمه. هوای ما رو هم داشته باش عزیز دردونه ی خدا.