خرید بک لینک


آخرای شهریور که رفته بودم عروسی دوست قدیمی دوران راهنمایی و دبیرستان ، خبر 3 تا طلاق رو شنیدم . یکی از بچه های راهنمایی ، یکی از بچه های دبیرستان که سال بالایی دانشگاهمم بود و برادر یکی از بچه های دبیرستان که روحانی بود و از اون روحانی های واقعی و نخبه و نابغه ، از اونا که بیخودی نرفتن سمت روحانیت ! خلاصه با یه حال دپرسی برگشتم خونه . حجم غمم از شادی دیدن دوست قشنگم تو لباس با شکوهش بیشتر بود . حالا چند دقیقه پیش بعد از مدتها رفتم سراغ یه وبلاگی که قدیما میخوندم و فهمیدم صاحب اون همه پستهای عاشقانه که یادمه نکته ی بولد نوشته هاش همیشه بغل یارش بودن ، بود داره از همون آدم طلاق میگیره و کلا فازش یه طور فوق العاده بدی شده بود . بعد اینا همه دختر پسرای بین بیست تا بیست و پنج ساله هستن . واقعا در دوران ابتذال به سر میبریم . همه چی یه سیر نزولی پیدا کرده . عشق ، دوستی ، بخشش ، گذشت ، ... . از اینکه میبینم دخترای جدا شده از یه حالت عاشقانه ی ملوس زیبایی میرسن به حالت لات ِ بی تفاوت که هر حرفی رو به زبون میارن دیگه و بیخیال خیلی چیزها هستن واقعا دلم میگیره . خدایا همه ی ما رو بغل کن تو آغوشت . خدایا ولمون نکن . خدایا این دنیا برای ما خیلی بزرگ و نامرده تو ولمون کنی هیشکیو نداریم . خدایا هیچوقت نخواه بینمون فاصله بیفته . هیچوقت ولمون نکن . بیخیالمون نشی یه وقت ، هر چیم بشه تهش بی پناه و بی چاره میدوییم سمت بغل خودت .


که گفت خانه ی دل کردم از غمت خالی ؟!

نکرده ام... نکنم هرگز این ؛ خدا مکناد !


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

صفحه بندی