خرید بک لینک


1 کتاب 1 1 1ی کوتاه و 1 از مهرداد مراد، در مورد آخرین نیمکت مدرسهای که نزدیک به پنجرهای مشرف به قبرستان است و هرکس روی آن نشسته مردهای را دیده که از پشت پنجره به او خیره میشود.در قسمتی از کتاب آخرین نیمکت میخوانیم:آقا معلم تا چشمش افتاد به من، درس دادن را قطع کرد و نوک ترکه را گرفت به سوی ته کلاس. دستم که به علامت اجازه بالا رفته بود، آوردم پایین و حرکت کردم به آن سمت. در همان حال به صورت بچهها نگاه میکردم. موذیها بهم لبخند میزدند و در گوش هم پچ پچ میکردند. میدانستم لبخندشان چه معنی میدهد. آخر خودم هم بارها همین کار را تکرار کرده بودم. تنها کسی که در آن وضعیت ترسناک بهم دلداری داد، حسن بود. دوست صمیمی و همسایه دیوار به دیوارمان. قبلاً که آقا معلم چنین قانونی نگذاشته بود، با هم میرفتیم مدرسه اما حالا تک تک میرفتیم و دوتایی برمی گشتیم. حسن در گوشم زمزمه کرد: چیزی نیست، نترس. همهاش الکیه.


نام کتاب : آخرین نیمکت

نویسنده : مهرداد مراد

حجم : 237 کیلو بایت

فرمت : pdf

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی