یاد محرمای دانشگاه بخیر . بهترین جو و اتمسفر مراسمات رو توی مسجد دانشگاه فقط دیدم . یه جو فوق العاده دوست داشتنی و صمیمی و بی ریا .وقتی مسجد دانشکده رفته باشی دیگه رغبتی به مراسمای بیرون نداری.واقعا جوانیه و بی ریاییش. دانشگاه ما یه شهر کوچیکی بود که سلف و مسجد و سوله ورزشی و خوابگاه و کتابخونه و کلاسا و آموزش کلا کنار هم بودن و تو در طول روز از صبح سر کلاس و ظهر توی راه سلف و خوابگاه و غیره بچه ها رو انقد میدیدی که دیگه حالت به هم میخورد :دی . توی مسجدم هم کلاسیت قرآن میخوند ، هم گروهی آزمایشگاهت مداحی میکرد ، شله زرد رو خودت و بقیه دخترا پخته بودی و همه با هم پای منبر روحانی مخصوص دانشکده مینشستیم . انقد جو خوب بود که قطعا دلیل دلتنگی همیشگیم برای دانشکده خواهد بود . من نمیدونم چه دل سنگی دارم که پای مداحی ها گریه م نمیگیره و همیشه اگه برم جایی فقط برای زیارت عاشورا و سخنرانی میرم و بعد میام خونه( البته یه دلیلش تنبلی هم هست ) .ولی موقع دانشگاه حریص بودم تا ته بشینم و همیشه یا امتحان بود یا کوییز یا پروژه یا با بچه ها قرار لکچر داشتیم یا کوفت ! خداوند خودش به هر کس دوست داره توفیق عزاداری بی ریا و خالص رو ببخشه !
+ اگه ما بودیم اون شب که چراغ ها رو خاموش کردن ، میرفتیم یا میموندیم !؟ میرفتیم یا میموندیم ؟ میرفتیم یا میموندیم ؟ میرفتم یا میموندم ؟ میرفتم یا میموندم ؟ ....
برچسب: صد و بیست ساله شی,صد و بیست روز در سودوم,صدوبیست راز زیبایی,صد و بیست وچهار هزار پیغمبر,صد و بیست روز سدوم,صد و بیست وچهار هزار,صد و بیست ساله,صد و بیست قانون اساسی موفقییت,صد و بیست روز در شهر فساد,فیلم صد و بیست روز,
نویسنده: زهرا مرادی