1)
+ دانی که چیست دولت ؟
_ بغل
2)
حالا نه فک کنین من اولیور توییستم هی از خوراکیا یه طور اغراق آمیزی مینویسم ولی خداییش این سیبای پاییز چقد سیبن . اصن سوپر سیبن . یه طور خوب خفنی ارگانیکترن . اصن خیلی انگار ارگانیکن . اینجوریاس که در مکتب ما همیشه سیب تا اون چوب کله ش خورده میشه .
3)
یک مدت مدیدی هست دست از غزل خوندن کشیدم . یعنی انگار انقد خوندم که دیگه سیر شدم . در حال حاضر در فازی به سر میبرم که دوست دارم صدای خسته ی خوب مردانه ای برام غزل بخونه . مثلا صدایی توی مایه های محمدحسین لطیفی ، حمید گودرزی و یا غیره ای که الان یادم نمیاد . با تچکر
4)
یه اعترافی هست باید بکنم اونم اینکه وقتی میخوام نظر مردم رو راجع به یه موضوعی یا کتابی یا وسیله ای توی نت بخونم و ببینم هر کس چه امتیازی داده معمولا نظر افراد مونث رو رد میکنم . انقد توی نظرات همجنسانم احساسات و وای و آه نهفته موجوده که دید خوبی نسبت به اون چیز بهم داده نمیشه . من نظری میخوام که از دید دانای کل باشه و اینگونه نظرات رو بیشتر در نظرات جماعت رجال (به قول استادم ) مشاهده کردم . اگه این نظرو توی جمع دوستام بگم قطعا انکار میکنن و میخوان این چار تا استخونو تو دهنم خورد کنن ولی علی ای حال فعلا این تو مخمه .
5)
هیچوقت نتونستم به آدمای زیادی پر سر و صدا و یا ادمای زیادی بورژوا یا آدمای زیادی منم منم یا آدمایی که تایتل علمی یا اجتماعی یا ایل و تباری زیادی دارند و کلا آدمایی که از یه جهتی نور بالا میزنن اعتماد کنم . این نور بالا زدنه خودش زنگ خطر بود لابد برای اینکه روی رفاقتشون حساب نکنم . طرح جلدای زیادی پر تکلفم بعدا فهمیدم توی کتابشون چیز پدر داری یافت نمیشه . مث پوستر فیلمای آبکی ، مث میوه های مونده که به زور چراغای رنگ وارنگ میخوان فروخته شن ، مث سبزی های دیروز پریروزی که به زور آب برق انداخته میشن و ... اینم یه فکر درونیمه ، نه الزاما درسته یا غلط . فقط استدلال استقرایی زندگی من اینو میگه ... که استدلال استقراییم کلا به درد نمیخوره .
برچسب: شیار صد و چهل و سه,
نویسنده: زهرا مرادی