میری خرید ، یه سری میوه و سبزی در و داف دارن برات چشمک و ابرو میان . سیبای سرررخ و سبززز و زرررد و گوجه های لوند و خرما لوهای درست و پف کرده . یه جورین رنگاشون انگار که سامسونگ طراحیشون کرده و میلیون میلیون رنگ چپونده توشون . دنیا دیگه میوه و سبزیشم داره الکی میشه . میوه و سبزی اصل ارگانیک که بخوری بگی آها الان دارم یه چیز نچرال میخورم که پس زندگی ماشینیم منو به یاد اصل خویش میندازه کم شده . میوه ی طبیعی بابا کج و کولگی هم داره ، گاهی بچه شم تو بغلشه ! رنگش یه دست شاید نباشه ، یه ورش آفتاب دیده یه ورش ندیده .
خوشمزه ترین میوه ای که خوردم ؟ یه بار رفته بودیم "سی سخت" جایی در استان کهگیلویه که به دلیل سی گردنه ی سختش اسمش سی سخت بود . وقتی رسیدیم همینجوری که لب جاده ی باریکی منتظر بودیم که دو طرفش باغ بود و انتهاش میرسید به یه باغ انگور در دامنه ی کوه یه پیرمرد با یه صندوق چوبی هلو رسید به من و خواهرم و دو تا هلو به ما داد . این هلوها له و پاره شده بودن و شیره شون در اومده بود و آویزون بود . این هلویی که اون روز من خوردم به حدی خوشمزه بود که من هنوز یادمه . چیز ارگانیک اینطوریه . مث خوراکی جادویی میمونه مزه ش یادت نمیره . این دوره زمونه کو هلوی ارگانیک که تازه شیره شم ازش آویزون شده باشه .
تو این سفر ما بین دو باغ چادر زده بودیم . بالای سرمون درخت انگور بود . بغل دستمون درخت گلابی . کنار جوی آبی که از رو به رومون میگذشت بوته های تمشک بود . باغ اینوریمون باغ سیب بود . باغ انوریمون باغ گردو بود . بالای سر ماشینمون درخته به سایه انداخته بود . دور و برمون کلا میوه آویزون بود .
برچسب:
نویسنده: زهرا مرادی