خرید بک لینک


به وقت فراغت در آخرین ساعات روز جمعه ، موهامو شونه کردم و شیر گرم ریختم توی لیوان گنده م و ساقه طلایی مینو گذاشتم بغل دستم که بشینم مصاحبه هانیه توسلی رو با مجله سی و پنج ببینم . آقا همین آرامشه این ساعت خونه که بقیه خوابیدن و این بخار شیر داغ که لبه ی لیوان نشسته و این پتوی نرمالوی رو پام .... این اتمسفر ، همین هم زندگیه و شکر بابتش ...

خب راستش این روزا توی وبلاگا میخونم و پای صحبت آدمها میشنوم که از مشکلات بزرگ بزرگ زندگی میگن و ناراضی هستن . خب واقعا هم اکثریت حق دارند . که تازه خود من با این مترا داغونترینم :دی . ولی آقا من میگم اگه از همین ریز ریزامونم لذت نبریم باور کنین وقتی اتفاق گنده خوبا هم بیفته به پوچی میرسیم و اون لذتی رو که باید نمیبریم .

نمیگم کسی توی وبلاگش گلایه نکنه یا با دوستش که حرف میزنه داد نزنه و بد و بیراه نگه . وبلاگ واقعا چاه بعضی از ماهاست . میگم حواسمون به خوشیهای ریز هم باشه .



+ دیروز یه شومیز دخترونه دیدم از gap . یقه مردونه داشت و ساده ی ساده . عینهو پیرهن مردونه با ظرافت کمر و پایین یه کوچولو هلال دخترونه. خب یه اسمی داشت که ته دلم غنج رفت : boy friend shirt. حالا نه که من خیلی مدل بویفرندی و رابطه و فلان باشم . نه آقا عمرا تجربه نداشتم ولی آخه اسمو ببین .... :)


برچسب: اصل صد و پنجاه و نهم, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:05

صفحه بندی