هیچ جای سریال لیسانسیه ها اونجاش نشد که میرفت دنبال کار همونا که نشونده شده بودن که با زبون خوش رد کنن بره پی کارش ، بهش شکلات میدادن . وای یعنی زد تو خال ! همه ی خاطرات تهران رفتن و التماس دخیل و نامه نوشتنهای هزار باره و آدرس شماره تلفن گذاشتنای چندین و چند باره برام زنده شد .
+ بعد چقققد این کاراکتر "حبیب" خود خود بچه های دانشگاهمونه آخه . هر کی این سریال رو نوشته اگاهی کافی و وافی داشته به این قشر حیقتا .
ایضا دلی بس پر درد .
برچسب:
نویسنده: زهرا مرادی