غبطه ی چیز خاصی رو نمیخورم . فقط غبطه ی کار مرتبط با رشته و شغل خوب داشتن رو میخورم . ولی وقتی به آدم های که به این موقعیت رسیدن نگاه میکنم هم شاد نیستن . هر جا میرم دنبال کار از رزومه و معدلم کلی تعریف و حیرت و تعجب میکنن . البته اغلب کسایی که با من مصاحبه میکنن کسایی هستن که هرررررررر رو از بررررررررر تشخیص نمیدن و به هر صورت بر اون صندلی تکیه زدن . ولی آخرم برام هیچ چی نمیشه . هیچ هیچ هیچ . الان که توی این وضعم سخت برای ناامید نشدن زور میزنم .در صورتی که یه شرح سرپایی هم از وضعم بدم طرفم قشنگ دپرس میشه ، بخوام از کودکی تا به الانم بگم هم که احتمالا به حالم زار بزنه .ولی واقعا فهمیدم ناامید نشدن و غمگین نشدن زور زدن میخواد . مثل یه پشه ی سمج دور سرم میچرخه و هی پسش میزنم . میخوام بنویسم دلم میخواد اگه یه روزی به مراد دلم رسیدم هم باز همین اندازه شاکر و پیگیر شادی باشم . توی تیکه ی دومش شکی ندارم ولی تیکه اولش خیلی به نظرم دور از دسترس هست :دی
+ من یه سری برنامه دارم که اینطوری شروع میشه " با حقوق اولین جابم ..." . تا الان با حقوق اولین جابم میخوام برم مراکش ، دو جین ادکلن مون بلان بخرم ، برم اهرام مصر رو ببینم ، برم سنتورینی آفتاب بگیرم ، کوآلا بخرم ، با مامانم برم یزد گردی و ...
البته من در کل خیلی برنامه دارم ، از اسم بچه م بگیر تاااا اینکه پیر شدم چه ورزشایی بکنم و ... !
+ زن باید اینجوری سمج باشه و تلاش کنه ، برای نگه داشتن / داشتن هر چیز یا هر کسی به کیفیت و به قاعده باید سخت تلاش کرد . لااقل تا اینجاش که برای ما اینجوری بوده ، مثل اون بعضیای دیگه نبودیم که انگار جاده صاف کن تو مسیر زندگیشون جلوشون میره و همه چی خیلی راحت براشون میشه .
+ منم نظرم بین مردا کیسی افلک بود ولی زنها به نظرم امیلی بلانت بود برای دختر توی قطار که اصلا جز فیلما نبود . خداییش اما استون !؟ به هیچ وجه .
+ چرا آدما وقتی حواسشون نیست ، انقد قشنگ میشن !؟ مثلا آدمایی که توی نمایشگاه های نقاشی هستن .
+ آهنگ فیلم سیانور :
برچسب:
نویسنده: زهرا مرادی