سیصد و سی و هفت
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:59
واقعا دلم میخواد بدونم نظر ص.ن.ع.ت ن*فتی ها در مورد قراردادی که با توتال بسته شده چیه؟ واقعا اگه دید مثبتی داشته باشن، استدلالشون چی میتونه باشه؟ امشب از استدلالهای این آقای سپ. اهی که تو گفتگوی ویژه خبری از قرارگاه خاتم و کارهاش میگفت لذذت بردم. من به هیچ وری متمایل نیستم ولی دیدم تاثیر قرارگاه رو
سیصد و سی و هشت
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:59
حالا راجع به همه روزی پست میذارین و آی من خیلی حواسم هست راه میندازین ، اینترنشنال کیسینگ دِی فقط بو میداد ؟ به نظر من و شاید بقیه ی لمسی ها که اسموچ نگو ، بگو هوا ، بگو اکسیژن ، بگو ممدّ حیات ! امروز رژ لب قرمز کلاسیک بزنید و با یک اسموچ دلبرانه گرامی اش بدارید . پسرا ، مردا ، جوونا اینا قرتی باز
سیصد و سی
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 6:56
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سیصد و سی و یک
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 6:56
حوصله خوندن وبلاگ آدمهای خوشبخت رو ندارم. حوصله ی حرف زدن با آدمهای خوشبخت رو هم ندارم. حوصله ی قرار گذاشتن و معاشرت باهاشونم ندارم. دلم یه بیچاره ی ظاهرساز بغض دار مثل خودمو میخواد. با هم بریم هات داگ بخوریم. بشینیم لب یه بلواری گازای درشت بزنیم به ساندویچامون با بغضامون فرو بدیم پایین. دور لب و لو...
سیصد و سی و دو
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 6:56
کاش همه جا اینطوری بود که نمیشناختنت و فقط ازت مصاحبه میگرفتن و براساس حرفات و دانستنی هات میخواستنت یا نمیخواستنت. فوق العاده س لذتش. من درسته دوباره شغل غیر مرتبط با رشته م پیدا کردم ولی مصاحبه ش به دلم نشست. ظهر خسته از صبح سگی ای که هم یه جایی شدیدا ناامیدم کرد هم ماشین تو راه ایستاد و مجبور شد
سیصد و بیست و نه
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 11:11
تا حالا شده از کسی خوشتون بیاد؟ من از یکی خوشم میاد. منتظر بودم عیدو بهم تبریک بگه لااقل. تبریک نگفت که نگفت. حالا نه که عاشق سینه چاک باشم. اصلا نمیدونم ازش خوشم میاد یا فقط تحسینش میکنم؟ دختر بودن چقد سخت میشه گاهی. اصلا بیخیال. جا برای خاطرخواهی کشیدن ندارم دیگه. حوصله امید بستن و انتظار الکیم ند...
سیصد و بیست و هفت
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 3:20
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سیصد و بیست و هشت
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 3:20
خب من الان یه تعداد پیام توی گوشیم داره که بهم میگه چه صفحه هایی از قرآن رو به چه نیتی بخونم. و این پیامها قطعا توی سال هر بار که ببینمشون بهم سیگنال مثبت خواهند فرستاد. و من این سیگنال های مثبت سیال در زمان رو مدیون توام بانوچه جان و حرکت قشنگت که آرزو میکنم تجلی مثبتش برای هر روز زندگیت بیاد ان ش
سیصد و بیست و شش
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 20:01
هم قوای جسمی و هم قوای روحیم، خورده زمین. یه روزی که بهتر بشم. بیشتر مینویسم و کامنتاتونو جواب میدم و میام براتون کامنت میذارم و پستاتونو میخونم. خدا رو به جلال و جبروتش قسم بدیم که این عید فطر روز حال خوبی همه باشه. چه جسمی چه روحی. که حال خوب بالاترین نعمتیه که به مخیله میتونه خطور کنه. حالتان خوو...
سیصد و بیست و چهار
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 20:55
وقتی دعا میکنی،دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست.دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود.دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود.و تقدیر نویس مهربان عالم تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد.(دکتر حسین الهی قمشه ای)
سیصد و بیست و پنج
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 20:55
+ چرا فلانی نه؟ - اون خیلی بی درده. *تب دارم. گلوم درد میکنه. حالم خوب نیست. هوار تا هم کار دارم.
سیصد و بیست و دو
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:26
آدم تا قبل از یه سنی یه چیزایی رو نمیفهمه، براش فاقد معنی هستن. مثلا من سال اول دانشگاهم برای اولین بار معنی سردرد رو فهمیدم. یا مثلا سالای آخر دانشگاه فهمیدم اینایی که میگن معده م درد میکنه، معنی حرفشون چیه!؟ معنی دلتنگی رو اولین بار وقتی فهمیدم که خواهرم دانشجو شد، معنی بغض رو اول دبیرستان وقتی ف
سیصد و بیست و سه
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:26
خب ماه رمضون پارسال یه پستی نوشتم مبنی بر اینکه در فاصله دو ماه مبارک چه خصلتی رو تمرین کنم. سالی که گذشت تمرین صلح و صفا با پدر و مادر بود که متاسفانه با شکست سختی رو به رو شد و من سختترین دعوای عمرم رو باهاشون کردم. دعوایی خیلی سخت. امسال هنوز نمیدونم باید رو چیم کار کنم... *توی ختم قرآن وبلاگ بان...
سیصد و بیست و یک
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 22:01
روزهای خوب؟ اون روزهایین که آدم حالش خوبه، امیدش ناامید نیست، روزهایی که دونه دونه میندازه رو همُ میگه الهی شکر، الهی شکر،... کیک میپختم و برای آرامش دعا میکردم، تخم مرغا رو میزدم و فکر میکردم که هر کی باشه باشه، یا رب نظر تو برنگردد... سیبای ر
سیصد و نوزده
-
تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 1:56
+ اَاَاَ گوشیمو یادم رفت بیارم... ولش کن بزن بریم! _ یعنی در این حد سینگلی؟ + :|
سیصد و بیست
-
تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 1:56
یکی از فانتزیام اینه اگه یه روزی ازدواج کردم، از اون به بعد اگه ازم بپرسن بهترین رفیقت کیه؟ بی مکث، بی تکلف، بی برو برگرد، بی ریا برگردم بگم : شوهرم! خیلی هدفم در ازدواج دوستیابیه. پ . ن : چرا یه نفر به من کتاب جنگ چهره زنانه ندارد رو کادو نمیده ؟! من خیلی آدم خوبیم . لیاقت یه جلد کتاب رو دارم جداً ...
سیصد و هجده
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 15:29
غیر از مطالعه باید آدم باشی. گوهر خیراندیش داره میگه تو دورهمی. آره، آدم باید بدونه چار تا کتاب خوند با شعور نمیشه. دانش لزوما بینش نمیاره... بینش اول بعد دانش.
سیصد و هفده
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 2:22
قبلا که مامان سر کار بود، با وجود خستگی ها ولی بیشتر دل به کار میداد. کیک میپخت، نون پنجره ای، انواع ترشی و مربا میذاشت، از این ویفر نوستالژیکا که وسطش یه کرم وانیلی بود درست میکرد. الانا دیگه هر چقد رسپی های خفن براش بخونم وسوسه نمیشود که نمیشود. ا
سیصد و پانزده
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 23:45
من ماه شعبان رو دوست دارم. شادی های پشت سر هم رو دوست دارم. مولودی های عربی این روزا رو دوست دارم. شیرینی های مکرر نذری های این روزها رو دوست دارم. همانجای فیلم «روز واقعه» که گفت : راحله! تمام حجت من بر مسلمانی، حسین بن علی است... عیدتون مبارکا و نوووش!
سیصد و شانزده
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 23:45
باید اعتراف کنم که همیشه ، " الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبات " مدنظرم بوده و هدفم بوده و انگیزه م بوده . فعلا همین . احتمالا باز حرفم بیاد در موردش و پس این پست تکمیل خواهد شد ...