سیصد و شصت و هشت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
زنگنه ؟واقعا؟ دوباره؟ متنفرم ازت جناب شیخ! از خودت و دیکتاتوریت و کارهای دیکتاتور مآبانه ت که از شدت بی توجهی به وضع مردم منو یاد محمدرضا پهلوی میندازی. ازت متنفرم که نمیدونی و نمیفهمی اصلا فرق قیر و بنزین رو ولی دیوار ادعا و یکدندگیت تو آسمون هفتمه. من هیچوقت کار به هیچکس حتی دشمنمم ندارم ولی امیدو...
سیصد و شصت و نه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سیصد و پنجاه و یک
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
یعنی میشه بلاخره ما یه بار سایت سازمان سنجش رو باز کنیم ببینیم یه آزمون استخدامی رو قبول شدیم ؟! آیا اون روز میرسه ؟ بدون هیچ ضریب و سهمیه ، بُوَد آیا !؟ بعد از این همه پول ثبت نام دادن و پول بنزین و رزرو خانه معلم و کرایه اتوبوس و بلیط هواپیما و کوفت . آخه هزینه ثبت نام چهل و پنج هزار تومن !؟ کافرس...
سیصد و پنجاه و سه
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
قصه ی دوست بازیافته و فیلم زوکیپرز وایف و سفر اخیر هدی رستمی به کشورهای بالکان و آثار به جا مونده از جنگ و نازی ها و صلیب شکسته و ستاره داوود و خستگی و فکر مشغول و برم بخوابم که بهتره. *کتاب دوست بازیافته و فیلم زوکیپر رو دریابین. قویّا پیشنهاد میکنم. *از اعترافات اینکه هیچ خط شعری به اندازه این تا ...
سیصد و پنجاه و چهار
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
چه فتنه ها که از این فضای مجازی بلند نمیشه ! دیگه کافیه یه نفر یه خطا ازش سر بزنه ، چنان توی تمام اینترنت پخش میشه و چنان مردم توی کامنتها قضاوتش میکنند و حکم میبرّن براش که حس میکنه راه برگشت نداره . خدا گفته برگرد سمتم ، من میبخشم بعد خلق خدا راضی به بخشش نمیشن . واویلا ، وا مصیبتا از این همه بی
سیصد و پنجاه و پنج
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
مثل یه آدمهای خوب ِ خاصی که آدم حسودیش میاد بقیه بشناسنش یا باهاش در ارتباط باشن ، یه فیلمهای خوبِ خاصی هم هستند که آدم حسودیش میاد بقیه ببیننش :) به یاد درد آور مریم میرزاخانی ، خدایش بیامرزد . Gifted
سیصد و پنجاه و شش
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
خب شما تا به اکنون به اندازه کافی به اینجانب بابت پستهای بو دار تذکر دادید. باشد من نیز از حضور مشعشع جناب تهامی در خندوانه و آوازخوانی ایشان همزمان با خشک کردن و شانه زدن شراره های آتیشم و مو بر تن سیخ شدن از آن صدای مافوق خفن و آن قربان صدقه های تلفنی جنابشان با بانو و احساسات برانگیخته ی اینجانب ...
سیصد و پنجاه و هفت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
حمایت از کالای ملی، اکی! ولی آخه به چه قیمتی؟ به چه کیفیتی. این مانتوهای بد دوخت بی قواره ای که در بهترین حالت با یه بار شستن از قیافه میفته و این کفشهایی که سفتیشون واقعا برای پا ضرر داره که هیچ جوره نمیشه ازشون حمایت کرد. ولی انصافا عملکردشون در جمع آوری کالای چینی و خارجی قابل تحسینه، انقد کفشها
سیصد و پنجاه و هشت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
واقعا خیلی خوبه که اگه آدم صبح زود بیدار میشه بره سر کار یا دانشگاه یا مدرسه یه کسی باشه که بیدار شه و صبحانه آماده کنه. خیلی کمکه و خیلی انگیزه ست و روحیه. مخصوصا روزهایی که استرس داره آدم یا اتفاق مهمی در پیشه. مامانم هنوز که هنوزه صبحها حواسش به صبحونه م هست و ظهرها و بعد از ظهرها که میرسم خونه
سیصد و پنجاه و نه
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
بچه ها؟ توجه! توجه! من، امشب بعد از این همه سااال بلد شدم درست ریمل بزنم. باور کنین یاد گرفتن انجام درست هر کاری لذت داره. در این حد حتی که بیای تو وبلاگت اعلام جهانیش کنی.ایشالا خیاطی و خط چشم و شنای پروانه و رنگ آمیزی دیوار و موتورسواری رو بیام به استحضار برسونم.
سیصد و شصت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
چند چیز بگم و بعد شب بخیر ! اول اینکه من امروز با رییسم دعوام شد . در واقع اون به ناحق و به خاطر منشی آی کیو در حد جلبک به من توپید و من به شدت بهم برخورد و جوابشو دادم . اما این در واقع اولین کانتکتم در محیط کار بود و خیلی درسها ازش گرفتم . اولین درس اینکه درسته کاملا تقصیر منشی بود ولی منم به حد
سیصد و شصت و دو
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:02
علاوه بر سیگنال منفی فرستادن که فکر میکنم آدمها باید در قبالش احساس مسیولیت کنن و نگران حق الناس باشن، به نظرم چرت و پرت و محتوای دو زاری شِر کردن و استوری کردنم همین حکم رو داره. تا فتوای بعدی از پیاده رو برید!
سیصد و چهل و یکک
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 3:41
ولی یه چیزی که فهمیدم اینه که نه اونی که استخدام میشه لزوما دیگه شاده، نه اونی که کنکور جای خوب قبول میشه لزوما قرار درونی میگیره، نه اونی که ازدواج مطابق معیار میکنه لزوما خوشحال و رمانتیک و راضی ادامه میده. فهمیدم که رضایت، شادی، قرار و آرام گرفتن یه چیزیه که تو همیشه باید براشون کار کنی رو خودت،
سیصد و چهل
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 2:52
به بچه ها میگم یه پاراگرف برام بنویسین که از صبح تا شب برنامه تون چیه ، چه کارهایی انجام میدین و آخر پاراگرافتون باید به اینجا ختم بشه که چه ساعتی میرید بخوابید . یکیشون برمیگرده میگه چهار صبح ! گفتم ی واقعا ؟ ازشون پرسیدم همه تون اینجوری هستین گفتن بله ! گفتم خب خواب شب برای سلامتی لازمه . یکیشون
سیصد و چهل و یک
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 2:52
قبول دارین توی جامعه روز به روز هنجارها داره به ناهنجار تبدیل میشه ، ارزش ها داره ضد ارزش میشه ؟ من فکر میکنم این به خاطر اینه که یک عده ای دارن کارهای نادرستشون رو قشنگ جلوه میدن و این قشنگ جلوه دادن باعث گسترش کارشون و در نتیجه ارزش شدن اون ضد ارزش میشه . مثلا الان کتاب خوندن اونقد حداقل شده که
سیصد و سی و نه
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 19:14
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سیصد و سی و سه
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:59
یه چیز قشنگی دیدم، گفتم بگم اینجا : I don't miss YOU I miss who you were I miss who we were برای شنبه استرس دارم. استرس قشنگ، خوب، خواستنی. قبل از مصاحبه م نذر کرده بودم اگه جاب رو گرفتم، حامی یه بچه ی نیازمند بشم. این معامله م بود با خدا. معامله باهاش میگن win-winعه.
سیصد و سی و چهار
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:59
نمیدونم بخش داستان من رو خوندی یا نه ولی یه بخش زندگی من خیلی مزخرف بوده خیلی زیاد توی اون دوران چیزایی رو تجربه کردم و به نتایجی رسیدم که هنوزم بشون پایبندم راستش من شدیدا از چند تفکر که توی دخترا قالبه متنفرم یکیش همینه که مثلا سر سن یه خواستگار یه جوری ازش حرف میزنن انگار طرف یه بیماری واگیردار د
سیصد و سی و پنج
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:59
یکی از تفاوتهای خوابگاه با خونه اینه که، تو خوابگاه اگه ساعت سه نصف شبم هوس املت میکردی میتونستی پا شی بری درست کنی بخوری، کسی که کاریت نداشت هیچ، تازه چند نفرم حتما پیدا میشدن که پایه باشن دورهمی املت بزنین. ولی تو خونه ساعت دوازدهم این نیتو به زبون بیاری فقط، اول از همه مامانه که میگه الان وقت ام
سیصد و سی و شش
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:59
+ما شیرازیا عشقو بو می کشیم، میفهمی؟ _مگه عشق بو داره؟ +بله _چه بویی؟ +بوی عطر نارنج! همچی که بوش کنی، میچسبه به تنت. *از دیالوگای سریال دیوار به دیوار