چهارصد و سی و دو - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
و همانا دوست داشتنی ترین دختر روی زمینه خانوم کیت! چقد دوسش دارم آخه. از دیدنش کیف میکنم هر بار. ناخود آگاه لبخندمه. * خیلی ممنون از پیام های خصوصی و عمومیتون برای پست قبل. خیلی برام خوب بود دلداریاتون. ممنونم و سپاسگزار که ندیدید منو و باهام انقد مهربونید. قدر اینو خیلی میدونم.
چهارصد و سی و سه - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:23
یه جایی از فیلم چیزهایی هست که نمیدانی، لیلا حاتمی زنگ زده رفته رو پیغام گیر، برا خودش حرف میزنه. میگه میخواستم یه کم باهات حرف بزنم، میخواستم از خودم برات بگم، به هر حال میخواستم بگم که... یه چیزایی هست که نمیدونی. دلم یه همچه پیغام گیری میخواد. که حرف بزنم.
سیصد و هشتاد و یک - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 22:46
وقتایی که شکست خوردم ، وقتایی که غمگینم ، وقتایی که بغض دارم و شونه میخوام برای گریه، میرم تو اتاق درو رو خودم میبندم که نرم سراغ هیشکی . انقد با خودم میمونم تا خوب شم . این تصمیمیه که در واقع رویه این چند ماه اخیرمه . اصلا نمیدونم چرا اینو دارم اینجا میگم . آقا آره ، باز انگار داره نتیجه تلاشام گند...
سیصد و هشتاد و دو - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 22:46
مرا گفتی بدر پرده، دریدم مرا گفتی قدح بشکن شکستم مرا گفتی ببر از جمله یاران بکندم از همه دل در تو بستم . . عید قربانتون قشنگ و قوی! از کامفورت زون خارج شدناتون گوشت بشه به رونتون! روانتون از آزاد کردن قیود خوش ان شاالله! پ. ن:عید قربانت مبارک عالی جناب محسن! عید قربان مبارک با معرفت، شهید جان، سرافر...
سیصد و هشتاد و سه - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 22:46
بچه ها ما تو خیریه دانشکده مون خونواده های بشدت فقیری داریم در حدی که غذای خوردنشون رو هم تاوقتی که فرزند خونواده به سن نون آوری برسه خودمون تامین میکنیم.یه خونواده هست که من از نزدیک باهاشون در ارتباطم چندبار رفتم جایی که زندگی میکنن یه اتاق ته یه خونه اس که حدودا پونزده شونزده متره. یه مادره با یه...
سیصد و هفتاد و یک - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
این که میگن شیراز شهر دو نفره ایه، اصلا حرف غلطی نیست. هر چقدر بیشتر پیاده تو کوچه خیابوناش راه بری، بیشتر میفهمی دو نفره ست. وای به حالت که بهار تنها بری شیراز.دلت میگیره ،دق میکنی از سینگلی:دی اگه دلبری دارید، بهارتون رو دست همو بگیرید برید شیراز. راه برید فقط. بشینید محوطه جلوی باغ عفیف آباد، شب ...
سیصد و هفتاد و دو - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
همین میشه دیگه . وقتی یه لیست درست میکنن از یه حزب یا گروه خاص میدن دست مردم که صرفا و صرفا به دلیل اون حزب یا گروه خاص به اون آدمها رای بدن ، میشه همین که وزیرا -هرررر چی که باشن- با رای بالا ، رای اعتماد بگیرن . جناب شیخ الوزرا بره اون بالا بسیار شیک و مجلسی با وعده ی کار به نماینده های مجلس ، بهش...
سیصد و هفتاد و سه - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
من آدم دختر بودن نیستم، من باید مرد میشدم! *ناشناس، من از بیرون گود نمیگم لنگش کن، البته لزومی نمیبینم بگم در چه حد تو گودم که به خودم اجازه میدم راجع به عملکرد مجلس راجع به شیخ الوزرا اظهار نظر کنم. در ضمن منو ارجاع نده به زمان احمدی نژاد! من الان فارغ التحصیلم، الان دارم دنبال کار میگردم، الان جوو...
سیصد و هفتاد و چهار - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
رفتم آرایشگاه خنجرامو تیز کردم :دی چه جوری دخترا ابروهاشونو صااااف برمیدارن ؟ ابرو میباس خون بریزه و کشته بده. هاع! حالا همه ش دوست دارم از بغل چشمام خودمو تو آینه نگاه کنم و چشمامو ریز کنم، چشمک بزنم :دی خوشیم دیگه ،با همینام خوشیم.
سیصد و هفتاد و پنج - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
* امروز درسمون رسیده بود به غذاها و پیتزا. بهشون میگم «پیزا نوشته میشه ،پیتزِ خونده میشه ،مث این بازیکن ایتالیاییه، کی بود؟» اسمش یادم نیومد.و تا آخر کلاس وسط درس و توضیح و تمرین و لیسنینگ و هر چیزی یهو کله یکیشون میومد بالا و مِسس! زازا؟بارزالی؟بوفون ؟رونالدو؟... و من از کرده ی خویش مثال یک سگ پشیم...
سیصد و هفتاد و شش - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
دلم قرار میخواد تو از این کافه پیاده روییا، توی یه شهر دووورِ خنک. از این شهرهای سکسی که خیابوناشون سنگفرشه، ساختموناش چوبیه،خلوت و غیر توریستین و توش همه انگار یه جور خاصی خوش پوش و اهل دل و با آرامشن.نمیدونم مثل کودوم شهر... فقط عکساشونو دیدم. * من واقعا دیگه لیست آرزوهام داره از یه عالمه سفر پر م...
سیصد و هفتاد و هفت - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
با هر نگاه نو بشکاف روحمو بیرون بکش منو من زیر خاکیم لبهاتو غنچه کن چاییتو مزه کن یه کشف تازه کن به من بگو کی ام؟ سینا حجازی میخونه. آره این خاصیت بعضی آدمهاست.
سیصد و هفتاد و هشت - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
رفته بودیم خرید که دم یه مغازه جفتمون با دیدن ماگ تیمهای فوتبال چشمامون برق زد. اون اینتر خرید، من آرسنال. جفتمون هم ماگمون رو بردیم دانشگاه هامون. من تو اون گالن آرسنال، چه چایها که با چه آدمایی نخوردم. حالا دیشب با هم آخرین مسابقه مونو دیدیم و امروز صبح اون رفت که دیگه نمیدونم کی بشه با هم بشینیم ...
سیصد و هفتاد و نه - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سیصد و هشتاد - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:25
آدمی که از اینکه ازش تعریف کنن، حالش گرفته میشه، به یه نقطه کریتیکالی رسیده که هر کسی نمیتونه درکش کنه. اونجایی که دیگه حاااالت به هم میخوره ازت تعریف کنه کسی، اکچولی متنفری از تحسین شدن. منم حال ندارم توضیح بدم اون نقطه کجاست. پس شب بخیر. پ. ن:وقتی حالت بده چیکار میکنی خوب شی؟ میرم حموم زیر آب یخ،ا...
سیصد وشصت و سه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
حالم خیلی بده. از وقتی عکس این شهید رو دیدم انگار رو زمین نیستم. خیلی وقت بود انقدر گریه نکرده بودم. بیست و پنج سالش بوده. دهه هفتادی. چه نگاهی، چه صلابتی. ایران مال خود خودشه، حق و لیاقت خود خودشه. خودش و همسر جوانش که چه پیامی فرستاده، چه پیامی،...بابا اینا دیگه کی هستن؟ . مام وطن، تسلیت و تبریک ب...
سیصد و شصت و چهار - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
از زمانی که دانشجو شده بودم تا سال سوم تقریبا، رابطه تنگاتنگی با موزیک و هندزفری داشتم. در واقع اولین و تنها هندزفری که داشتم. خراب که شد، تصمیم گرفتم دیگه هندزفری نخرم که این عادت از سرم بیفته. انقدر نخریدم که از سرم افتاد. حتی وقتی پارسال یه هندزفری دیگه خریدم هم دیگه علاقه ای به موزیک گوش دادن ند...
سیصد و شصت و پنج - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
میدونین ؟من خیلی سست میشم. مکثم طولانی میشه برای بعضی آهنگها یا تیکه فیلم و کتاب یا بو یا هر چیزی که یه چیزی! داشته باشه. این آهنگها و بوها و فیلما و جمله ها و کتابها و هر چی برام ممنوعه ست. تلاشهامو سست میکنه. هی باید آدم پا بکوبه، پا بکوبه به دلش و احساسش تا خفه شه تا بتونه ادامه بده. شاید برای هم...
سیصد و شصت و ششش - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سیصد و شصت و هفت - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:44
هزار بار وویسی که آقای آقا برای پسرش علی گذاشته گوش دادم. هر بار هم حالم به بدترینش میرسه ولی بازم گوش میدم. چقد احساس خنگی میکنم در برابر خودش و همسر شیرزنش. تا قبل آقای آقا، داغ اونی که بیش از همه روی دلم بود و فکرش هیچوقت رهام نمیکرد ریچل کوری بود. آدم گاهی زلف دلش یه جاهایی گره میخوره و ول نمیشه...

برچسب‌های مرتبط

صد و پنجاه پله زیر زمین | صد و پنجاه غواص | صد و پنجاه صحابی ساختگی | اصل صد و پنجاه و هفت قانون اساسی | اصل صد و پنجاه و نهم | شیار صد و چهل و سه | دانلود فیلم شیار صد و چهل و سه | صد و سیما | سیصد و شونزده | سایت صد و سیما