دویست و هشتاد و چهار
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
و از آن قامتی که پیشش سرو به زمین میزند کلاهش را... + همیشه دلم این اندام و پاها رو خواسته. کشیده مثل ستونهای یونانی به قول فیلم بوی خوش یک زن! کشیده و لاغر و استوار و زیبا! به قول خودمون لْوش! Lowsh. دلم میخواد لوش باشم و بمونم. + درگیر یه مساله های کاری ودرسیم. سطحی شدم. پستامم چیپ شدن. حالا
دویست و هشتاد
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:36
غمگینم مثل کسی که شاعر مورد علاقه ش رفته.دیگه از کجا مسکن بیارم به وقت خلق تنگی و ناآرومی روحم آقای دکتر! وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید... + وقتی زیر پست تسلیتش برای فوت علی معلم ، فوت خودش رو تسلیت میگن میفمم این دنیا چقد الکیه. مرگ سایه به سایه آدمه. بیخ گوش!
دویست و هشتاد و دو
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:36
مردم میرن ساعتهای متمادی ، محضرهای متعدد میبینن برای عقد؟ رییلی؟ عامو مسخره شو در نیارین دیگه! + وای من همین الان مزخرفترین پست عمرمو تو آرشیو یه جایی که تازه پیدا کردم خوندم. برم دیوار گاز بزنم..
دویستاد و هشتاد و دو
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:36
منم از اونایی بودم که میگفتم کسی که شعر به این قشنگی قطعا انسان درست و فهیمیه یا میگفتم این دست خط زیبا قطعا از یه سیرت نیک برمیاد. چه مثالهای نقضی که دیدم و چه بیشعوریهای نابخشودنی که رایم رو سیصد و شصت درجه برگرداند. + از این کلاههای بزرگ و پهنی که دخترهای خارجی رو سر میذارن و میرن کنار ساحل. که غ...
دویست و هشتاد و سه
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:36
یه پست اینستاگرام زمان ولنتاینو داشتم بررسی و موشکافی میکردم. بعد دیدم پسر که کپشن زده ولنتاین مبارک، دختر کامنت زده ولنتاین توام مبارک ، با یه عالمه شکلک و بساط! عید فطر بود مگه خب. نماز و روزه شما هم قبول! بعد یه ایل دوستان دختر هم اومدن کامنت گذاشتن و قربون صدقه رفتن و تبریک و بوس و لب و چشمک. ب
دویست و هفتاد و هفت
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:42
یه بار یادمه نمیدونم برای چه پستی از "دکتر میم" ، چه نظری گذاشتم که ایشون در جواب یه چیزی فرمودن که نقل به مضمونش این بود که " برکت کم شده " . شاید هم دقیقش همین بود . به هر حال میخوام دو تا نکته رو اینجا بنویسم که خودم فکر میکنم دلیل کم شدن برکت باشه . من بارها شده برای کارهای اداری رفتم شهرهای بز
دویست و هفتاد و هشت
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:42
دیشب دستشویی رو شستم و سابیدم . ساااابیدم . امروز سختترین غذای ممکن رو یعنی دلمه رو انتخاب کردم و تا جای ممکن اجازه ندادم مامان بیاد تو آشپزخونه . وقتایی که فکرم زیاده و مغزم خالی نمیشه تا حد بدن درد از خودم کار میکشم . یک ساعت دیگه هم میرم میدوم . دو مایل میدوم . شایدم بیشتر . با چیز کوچیکی یهو هم
دویست و هفتاد و نه
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:42
وقتی بابام صدام میکنه برم پشت سرشو خط بندازم.
دویست و شصت و شش
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
ٌصحبتهای خانوم ثریا قاسمی در مورد جشنواره فیلم فجر : "بهتر است به جای همه این تشریفات و برو و بیاهای تجملاتی که این همه آدم شش ماه یا یکسال از وقت شان را برای ده روز صرف میکنند که آدمها بیایند فیلم ببینند و بعد هم به چهار نفر سیمرغ بدهند، فکری برای ساماندهی وضعیت نا به سامان هنرمندان بیکار و بیمار ب...
دویست و شصت و هشت
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
+ چه نسبتی باهاش داری؟ _ گل وسط هندونه مه !
دویست و شصت و نه
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
+ مث دلبستگی امنی مث لبخند آبادی + کتاب " درخت زیبای من" هم تمام شد . اولین کتابی که خوندم و با اشکام خیس شد . زه زه دلمو برد پیش بچه های کوت عبدالله . هر سطری رو که میخوندم دلم میخواست زه زه رو بغل میکردم و اونقدر تنگ فشارش میدادم که قلب کوچیکش آروم بگیره . نمیذاشتم بیشتر از سنش درد بکشه . نمیذاشتم...
دویست و هفتاد
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
+ تعجب میکنم از این خانمای سلبریتی که عکس از باردای و نوزاد تازه به دنیا اومده شون رو شِر میکنن و اصلا باکیشون نیست که این بچه ی خیلی کوچولوی ظریف چشم بخوره . و تعجبم از مردم هست که زیر عکس این نوزادها و مادرها با لحن بی ادبانه و ناسزا بچه یا مادر رو به باد تمسخر میگیرن . خب واقعا چه طور دلشون میاد ...
دویست و هفتاد و یک
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم ...
دویست و هفتاد و دو
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
مثلا شده هم که یه دونه تسبیحات اربعه گفتم بعد حمد و سوره و بعدم رفتم تو قنوت ... انقد متمرکز !
دویست و هفتاد و سه
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
ما خر نیستیم میفهمیم ، فقط دیگه حوصله ی بحث نداریم ! یا مسائل در نظرمون انقد چیپ شده به نسبت بدبختی های بزرگتر که میگذریم ، زمان میدیم که فراموشمون بشه یا غمش ته نشین بشه . ولی خر نیستیم . + این دختری که توی فیلم "متولد 65" بود ، چقد چشماش خوشگل بود ! + آقا من به سامبادی انریکه همواره ارادت خاص داشت...
دویست و هفتاد و چهار
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
من همیشه در مورد ریچل کوری فکر میکنم . یعنی اینجوری بگم که ریچل کوری همیشه توی فکرمه .
دویست و هفتاد و پنج
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
غبطه ی چیز خاصی رو نمیخورم . فقط غبطه ی کار مرتبط با رشته و شغل خوب داشتن رو میخورم . ولی وقتی به آدم های که به این موقعیت رسیدن نگاه میکنم هم شاد نیستن . هر جا میرم دنبال کار از رزومه و معدلم کلی تعریف و حیرت و تعجب میکنن . البته اغلب کسایی که با من مصاحبه میکنن کسایی هستن که هرررررررر رو از بررررر...
دویست و هفتاد و شش
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 20:33
فرمود :«به اینا نیست که ، به اییینه » و بر پیشانیش کوفت !
دویست و چهل و هشت
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 22:03
آدم فیلمای ایرانی رو میبینه باید بعدش یه دو جین از این فیلمای تینیجری موزیکال آمریکایی و استریت دنس و استپ آپ ببینه که بشوره ببرش پایین ... بس که تلخن ، عینهو ذقوم !
دویست و چهل و نه
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 22:03
وقتی یه تهرانی رو میبینم دوست دارم بپرسم به "لیست امید" رای داده یا نه ؟! اگه آره ، یعنی به خانم ایکس و آقای ایگرگ هم ؟ وقتی برادرم با هم کلاسیای سوریش حرف میزنه بهش میگم ازشون نظرشونو در مورد بشار اسد بپرسه و همچنین آیا اقدامات ایران رو دخالت میدونن ؟ آیا طرفدار مقاومت اسلامی هستند ؟ وقتی با کسانی ...